آرام و پژواک

۱۰ مطلب در شهریور ۱۴۰۴ ثبت شده است

زخمِ دوست داشتنی

يكشنبه, ۳۱ شهریور ۱۴۰۴، ۰۹:۱۹ ق.ظ

چه خوش اقبال ِ مردی که نوازش کرده موهاتو
همینه راز خوشبختی ، که وقتش بگذره با تو

 

بشه محوِ تماشای ، چشایی که نمک دارن
حواسش به صدات باشه، تو وقتی میگی حرفاتو

 

بفهمه برقِ چشماتو ، بهش وقتی که میخندی
چقدر خوشبخته مردی که ، داره میسازه رویاتو

 

چقدرآرومه اون قلبی، که بانبضت هماهنگه،
که حتی میکنه تقلید، همه حرفا و حرکاتو

 

تویی زیباترین زخمی که این دنیا بهم داده
که هر بار زخمو میبوسم، نمیگیره کسی جاتو

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۰۴ ، ۰۹:۱۹
پژواک

منم آن کوچه ی بن بست

جمعه, ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ۰۲:۰۳ ب.ظ

مثل آن کوچه ی بی رهگذر ِ بن بستم

که تو رفتی و دلم مانده به روی دستم

 

دیگرم میل سخن نیست مگر جز با تو

یا تو باید به کنارم بِنِشینی یا تو

 

معجزه حال من است لحظه ی خندیدن تو

لحظه شادیِ من موقع بوسیدن تو

 

تو همان دست خدایی میان هر درد

شانه ی امن و دعایی برای این مرد

 

بی تو از مردم این شهر فراری شده ام

بی تو حتی ز خودم هم متواری شده ام

 

همچو دریا که به ماه دور ولی نزدیک است

فکر دیدار توام گرچه دلم سخت شکست

 

شبی از عقل گذر کن به دلت گوش سپار

دور از آغوش تو افتاده ام اینجا بیمار

 

انتظارت بکشد قلب من و چایی ِسرد

ای همه حال خوشم مانده کنارت، برگرد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۰۴ ، ۱۴:۰۳
پژواک

آمد و زد و رفت

پنجشنبه, ۲۸ شهریور ۱۴۰۴، ۰۶:۱۴ ب.ظ

آمد و طعنه ای بر این دل تنها زد و رفت

حسرتش را به دل غمزده ام جا زد و رفت

 

چه غزلها که شب و روز برایش گفتم

آتشی رنگ جدایی به غزلها زد و رفت

 

همچوصیدی که رها گشته و خون آلوده

تیر عشقی به سر و دست و دل ما زد و رفت

 

آمد از ره ، که من آرام بگیرم اما

سینه عاشق ما را دوسه تا ، تا زد و رفت

 

موی او بود که در دست به رقص می آمد

به من و معجزه ی موی خودش پا زد و رفت

 

چشم آهویی او قلب مرا می بوسید

خنجرش نیز دقیقا به همانجا زد و رفت

 

آرزویم همه این بود که فردای مرا

قفلی از درد به روی من و فردا زد و رفت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۰۴ ، ۱۸:۱۴
پژواک

آخر ِ دنیا

پنجشنبه, ۲۸ شهریور ۱۴۰۴، ۰۷:۰۱ ق.ظ

میتوان با خنده ای دلبسته شد خیلی شدید
میشود در لحظه ای از کُل دنیا دل برید


اخرِ دنیای هر کس فرق دارد با دیگری
آخر ِ دنیای من وقتی که قهر کردی، رسید

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۰۴ ، ۰۷:۰۱
پژواک

به نام آنکه تو را درد و درمان آفرید

چهارشنبه, ۲۷ شهریور ۱۴۰۴، ۰۴:۵۲ ب.ظ

آهنگِ متن شعر

 

به نام خالق هر باد، میان موی سیاهت

به نام آنکه دو دریا ، نهاده عمق نگاهت

 

به نام خالق چشمم ، در انتظار رسیدن

به نام خالق آنچه ، مرا کشانده به راهت

 

به نام خالق چاله ، فتاده گوشه ی دستت

به نام خالق خنده ، که گشته امیر سپاهت

 

به نام خالق واژه ، برای از تو سرودن

به قهر و اخم مدامت ، به خنده ی گاه گاهت

 

به نام خالق آتش ، که رفتنت به دلم زد،

خداکند که خداوند، همیشه پشت و پناهت

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۰۴ ، ۱۶:۵۲
پژواک

چشاش شابلون زیبایی است

دوشنبه, ۲۵ شهریور ۱۴۰۴، ۰۶:۲۵ ب.ظ

یا رب روا مدار که مرا دلبری ثمین،

دل گیرد و ببرد بشکند ، چنین

 

قصدت چه بود که خلق کرده ای چنان

مه روی خوش سخنی در دل زمین

 

چشمش چنان زده طعنه به آهوان

مویش به قتل من خسته در کمین

 

بی اعتنا شده بر حال من که ,غم

گاهی به حال دلم میشود غمین

 

ابرو کشیده و لبها ظریف و دُّر

خلق کرده ای و مرا گفته ای ، ببین

 

رویش چنان به دلم میدهد سرور

بر هر تبسم و خندش صد آفرین

 

قلبم ز جا شده کنده ولی کجاست

اویی که در دل دنیا شده نگین

 

در حسرتم که بگیرم دو دست او

در حسرتم که بماند رفیق و هین

 

یا مهر او ز دل من برون بکش

یا مهر مرا در دلش بچین

 

پ.ن:

کاش میفهمیدم چی شد که اینهمه رفتارش تغییر کرد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۰۴ ، ۱۸:۲۵
پژواک

چشات سازنده واژه " آهنگ"

دوشنبه, ۲۵ شهریور ۱۴۰۴، ۰۸:۰۰ ق.ظ
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۰۴ ، ۰۸:۰۰
پژواک

مقدس میشه احساسم

يكشنبه, ۲۴ شهریور ۱۴۰۴، ۰۸:۴۷ ب.ظ

یه جوری دل بُریدی تا،

منِ دیونه بَدتر شم،

من آتیشم و با دوری،

شاید که شعله وَر تَر شم،

 

تو میخندی و از اون دُور،

یه جونِ تازه میگیرم،

تو میخندی و اِنگاری،

واسه اون خنده میمیرم،

 

مِثه پَروانه میسوزم،

یه آتیش تُو دلم دارم،

هَمَش فِکرِ توام - انگار،

نه میخوابم نه بیدارم،

 

تو دل کَندی خیالی نی،

من از این درد آرومم،

مُقَدَس میشه احساسم،

همینکه از تو میخونم،

 

دلُ بُردی و دل کَندی،

دلم موند رُو دوتا دستم،

اگه خواستی که برگردی،

بیا که عاشقت هستم،

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۰۴ ، ۲۰:۴۷
پژواک

چشات سازنده ی واژه

جمعه, ۲۲ شهریور ۱۴۰۴، ۱۱:۴۷ ب.ظ

نگات وقتی به من باشه، پُر از حس غرور می‌شم

تو خورشیدی و من ماهم، که با تو غرقِ نور می‌شم

 

چشات آرامشی داره، مثه بارونِ قبل از سیل

بلا وقتی شروع می‌شه، که از چشمات دور می‌شم

 

چشات هرچی دورتر شه، سرازیر می‌شه دلتنگی

دیگه چیزی نمی‌بینم؛ نباشی، ساده کور می‌شم

 

چشات جنگه، چشات صلحه، چشات معجون زخمامه

سکوتت می‌زنه زخمم؛ چشات باشه، صبور می‌شم

 

 

پ.ن:

خوبیِ چشم اینه که کاری نداره قهری یا آشتی،

در جنگی یا صلح،

در حال تلافی هستی یا بخشیدن…

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۰۴ ، ۲۳:۴۷
پژواک

سکوت کردی و کاری ازم بر نمیاد

پنجشنبه, ۲۱ شهریور ۱۴۰۴، ۱۰:۳۳ ب.ظ

غروبایی که قهری، رنگ خون داره

دلم دلتنگه و میل جنون داره

 

سکوتت سایه انداخت روی ایمانم

که در هر سجده‌ای نام تو را خوانم

 

چه شب‌هایی که بی‌روی تو پژمردم

چه روزایی که با قهرت زمین خوردم

 

دلی که پای قهرت داره می‌میره

گناهش اینه که پا ، پس نمی‌گیره

 

گناهش اینه مونده روی احساسش

اسیر عشق تو، محبوس وسواسش

 

تویی دل‌سنگ‌ترین زیبای این دنیـا

منم زخمی‌ترین دلداده در هر جا

 

بیا خنجر بزن، زخمی نما بازم

که می‌سوزم به زخم و باز می‌سازم

 

دل و عقل پای احساس تو درگیرن

دلی که داده‌ای، جانا، نمی‌گیرن

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۰۴ ، ۲۲:۳۳
پژواک