آرام و پژواک

سکوت کردی و کاری ازم بر نمیاد

پنجشنبه, ۲۱ شهریور ۱۴۰۴، ۱۰:۳۳ ب.ظ

غروبایی که قهری، رنگ خون داره

دلم دلتنگه و میل جنون داره

 

سکوتت سایه انداخت روی ایمانم

که در هر سجده‌ای نام تو را خوانم

 

چه شب‌هایی که بی‌روی تو پژمردم

چه روزایی که با قهرت زمین خوردم

 

دلی که پای قهرت داره می‌میره

گناهش اینه که پا ، پس نمی‌گیره

 

گناهش اینه مونده روی احساسش

اسیر عشق تو، محبوس وسواسش

 

تویی دل‌سنگ‌ترین زیبای این دنیـا

منم زخمی‌ترین دلداده در هر جا

 

بیا خنجر بزن، زخمی نما بازم

که می‌سوزم به زخم و باز می‌سازم

 

دل و عقل پای احساس تو درگیرن

دلی که داده‌ای، جانا، نمی‌گیرن

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴/۰۶/۲۱
پژواک

نظرات  (۱)

دل و عقل درگیر یه زیبایی عمیقه درونی وبیرونیه 

این چه خوبه

پاسخ:
اما سخت

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">